تبلیغات
بانک مقالات فارسی و انگلیسی - مبانی، روند و روال شیطان پرستی مدرن
بانک مقالات فارسی و انگلیسی
!!THE EDUCATIONAL WEB FOR EVERY BODY!!
درباره وبلاگ


مطالب و مقالات علمی در تمامی زمینه ها به صورت کاملا رایگان
رمینه های کار سایت:
English Article
نمایشنامه و فیلم نامه, زبان برنامه نویسی c ,مقالات مهندسی, عمران_معماری, کامپیوتر و رایانه, زمین شناسی, زندگی نامه ,سرگرمی, متافیزیک, سیاسی ,جغرافیا, ورزشی,پزشکی, فلسفه, هوا فضا,خانواده شیمی, فرهنگ, عمران, تاریخ, زبان, اقتصاد, رباتیک, زیست, حقوق, ریاضی ,
فیزیک, نجوم ,نانو, برق

مدیر وبلاگ : علیرضا اسحاقی
مطالب اخیر
نویسندگان

  • دلایل پیدایش شیطان پرستی

سال‌های پس از عصر رنسانس را می‌توان به سال‌های افسار گسیختگی جهان غرب در تمامی ابعاد فردی و اجتماعی و جنبه‌های متعدد منتهی به روابط انسانی توصیف كرد.

پس از برداشته شدن یوغ تعالیم متعصب كلیسای كاتولیك از گردن انسان غربی، چندین كنش عمده فكری و فلسفی شكل گرفت كه شرح آن ها در حوصله این پژوهش نمی‌گنجد،‌ لكن آنچه قابل توجه است، رویكر‌د‌های متفاوت به مسأله انسان و رابطه او با خدا است كه زمینه‌های شكل‌گیری بسیاری از جریان‌های فلسفی را فراهم آورد. از جمله این جریانات، شکل گیری و تقویت تفکر اومانیستی است. تفکری که تنها انسان و خواسته های نفسانی او را مرکز توجه قرار می دهد و بر اساس آن همه چیز در این دنیا باید در راستای تأمین لذایذ انسانی باشد. طبیعی است که اصالت چنین نگرش ها و تفکراتی منجر به ترویج نوعی بی فکری و بی اخلاقی در جامعه می شود. خوشی و کسب لذت همچون اسبی افسار گسیخته به جلو حرکت می کند؛ تا هر چه می خواهد، بتازد. احتمالاً سرانجام چنین حرکتی سقوط خواهد بود. هرچند که در ابتدای امر بسیار رضایت بخش و دل انگیز است.

در هر حال دامنه انتقاد‌گرایی به مباحث اصلی توحیدی یعنی جایگاه خدا، انسان و شیطان نیز می رسد. قرن‌ها بعد از رنسانس یعنی در سال‌های آغازین قرن بیستم، برخی از عناصر فاسد‌‌الاخلاق با اتكا به گرایشات و نظریات توراتی و پروتستانی به صورت مخفیانه جریان «شیطان پرستی» را با ویژگی‌هایی همچون گناه‌گرایی، ‌قتل، ‌تجاوزات جنسی، عدم اصول اخلاقی، بی‌توجهی به مسائل توحیدی و ... پایه‌گذاری كردند.

اگرچه فطرت خداجوی انسانی عاملی بازدارنده در تمایل یافتن تعداد وسیعی از افراد جامعه انسانی به این جریان شده، لكن استفاده از موسیقی‌های جذاب و متنوع، انجام اعمال خارق‌العاده و دور از ذهن،‌ تهی‌شدن انسان غربی و عصر جدید از معنویت و اتصال به منبع فیض، موجبات گرایش افرادی را به این گروه‌ها فراهم آورده است.

نكته حائز اهمیت آن است كه علی‌رغم عدم استقبال عمومی از عضویت در گروه‌های شیطان پرستی، آموزه‌ها و تعالیم گمراه‌كننده‌ای توسط ایشان و به وسیله ابزارهایی كه در اختیار ایشان توسط قدرت‌های بزرگ سیاسی قرار گرفته، ‌منتشر شده و این گروه‌ها در سراسر جهان همواره به عنوان كانون های فحشا و فساد شناخته می‌شوند.

  • تاریخچه ای كوتاه در باره شیطان پرستی مدرن

سال 1960میلادی را می‌توان به صورت جدی آغاز دور جدید حیات و فعالیت شیطان‌پرستان در آمریكا دانست، ‌صرف‌نظر از انواع شیطان پرستی كه طی سالیان متمادی باستانی در كشورهایی همچون یونان، عراق و ... وجود داشته است. هدف این پژوهش بررسی و مطالعه جریان خاص شیطان پرستی مسیحی است كه در سال 1960م رسماً در كشور آمریكا فعالیت خود را به عنوان یك فرقه و مكتب آغاز كرده‌است.

شیطان پرستی یک حرکت مکتبی، شبه مکتبی و یا فلسفی است که هواداران آن شیطان را یک طرح و الگوی اصلی و قبل از عالم هستی می پندارند. آنها شیطان را موجودی زنده و با چند وجه از طبیعت انسان مشترک می‌دانند.

شیطان پرستی را در دو گروه «راه چپ» و «راه راست» طبقه بندی می‌کنند، که این دو گروه دیدگاه های متفاوتی نسبت به یکدیگر دارند. دست چپی‌ها به غنی سازی روحی خود در جریان کارهای خودشان معتقدند؛ و بر این باورند که در نهایت باید تنها به خودشان جواب پس دهند. در حالی که دست راستی‌ها غنی سازی روحی خود را از طریق وقف کردن و بندگی خود در مقابل قدرتی بزرگ‌تر بدست می‌آورند. لاوییان ‌«دست راستی ها» در واقع خدایی از جنس شیطان و یا خدایی دیگر را برای خود قائل نیستند. آنها حتی از قوانین شیطان نیز پیروی نمی کنند. این جنبه اعتقادی آنها به طور مکرر به اشتباه نادیده گرفته می‌شود و عموماً آنها را افرادی میشناسند که شیطان را به عنوان خدا پرستش می کنند.

شیطان پرستی جدید به خدایی اعتقاد ندارد و شیطان را تنها نوعی کهن نماد «archetype» می داند و انسان ها را تنها در برابر خود مسئول می داند و اعتقاد دارد که انسان به تنهایی می تواند راه درست و غلط را تشخیص دهد به همین دلیل هم این اعتقاد بیشتر به عنوان یک اعتقاد فلسفی شناخته می شود.

شیطان در این اعتقاد نماد نیروی تاریکی طبیعت ، طبیعت شهوانی، مرگ، بهترین نشانه قدرت و ضدمذهب بودن است.

این اعتقاد دارای شاخه های متعددی است اما می توان گفت جز یکی دو نوع آن همگی دارای اصول زیر می‌باشند:

- Atheism : خدایی در شیطان پرستی وجود ندارد.
-Not dualistic :روح و جسم غیرقابل دیدن هستند و هیچ جنگی بین عالم خیر و شر وجود ندارد.
- Autodeists : خود پرستی ، خدایی جز خود انسان وجود ندارد و هر انسانی خود یک خداست.
- Materialistic : اعتقاد به اصالت ماده.
- وابسته به راه چپ بودن در برابر راه راست که راه خدایی است.
- ضد مذهب بودن، خصوصاً مذاهبی که اعتقاد به زندگی پس از مرگ دارند.
- عدم پرستش شیطان زیرا شیطان جسم نیست و وجود خارجی ندارد.
- اعتقاد به استفاده از لذت در حد اعلای آن زیرا تمام خوشی دنیایی است و این خوشی ها خصوصاً لذات جنسی، پتانسیل لازم را برای کارهای روزانه آماده می کنند و به هر شکلی انجام آنها لازم و ضروری است.

  • آشنایی گذرا با آنتوان لاوی

نام كامل وی ”آنتوان شزاندر لاوی“ «Anton Szandor Lavey» می‌باشد. وی در یازدهم آوریل سال 1930 میلادی در شیكاگو آمریكا متولد و به همراه خانواده‌اش به سانفرانسیسكو عزیمت نمود و تا زمان مرگش در آنجا ساكن بود. وی شخصیتی ناهنجار و ناسازگار بوده كه در سن 17 سالگی ضمن فرار از تحصیل و حضور در خانه به عنوان خدمه و دلقك به یك سیرك می‌پیوندد. لاوی در سال 1950 میلادی در دایره جنایی پلیس آمریكا به عنوان عكاس جنایی مشغول به كار می‌شود كه تأثیرات عمده‌ای را نیز می‌پذیرد.

آنتوان در سال 1952 با ”كارول لنسیگ“ ازدواج می‌كند اما بنابر دلایلی اعم از عدم التزام به اصول اولیه اخلاقی و پایبندی به روابط خانوادگی و شیفتگی به زن دیگری به نام ”داین هگارتی“ از همسر اولش جدا شده و از سال 1960 به بعد روابط نامشروعی را با وی آغاز كرد كه حاصل آن یك فرزند نامشروع از هگارتی كه هرگز با وی ازدواج نكرد، شد.

وی همچنین علاقه وافری به نوازندگی پیانو داشته و طبق اطلاعات موجود در همین سال‌ها روابط جدی و پردامنه ای را با برخی عناصر سازمان «CIA» همچون ”مایكل آكینو“ برقرار می‌كند.

این فرد مرتبط با سازمان جاسوسی آمریكا در تاریخ 30 آوریل 1966 در حالی كه برای جمعی از اعضای حلقه‌های سری ”دایره اسرار‌آمیز“ با سری تراشیده سخن می‌گفت، مدعی بنیان‌گذاری ”كلیسای شیطان “ شد. نامبرده كتابی را تحت عنوان ”انجیل شیطان“ و كتاب دیگری نیز با نام ”آئین ‌پرستش شیطانی“ به چاپ رساند. سالروز مرگ او با نام ”هالووین“ در آمریكا شناخته می شود.

  • انواع شیطان پرستی

1- شیطان پرستی فلسفی
در این نوع گرایش در مورد اینكه «محور و مركز عالم، انسان است‌» بحث می شود. این شاخه از شیطان پرستی به پایه‌گذار این فرقه به نام «آنتوان لاوی» نسبت داده می‌شود.
این نوع شیطان‌گرایی نیز مانند دو نوع دیگر آن - با نام های دینی و گوتیك- از مبنای اعتقادی یهودیت نشأت گرفته است.

2- شیطان پرستی دینی
اگرچه ضروری است كه متذكر شویم اینكه اساساً آیا می‌توان شیطان پرستی را یك دین خواند، محل سؤال‌های جدی است، لكن با توجه به اینكه در اغلب كشورها چنین دسته‌بندی ارائه شده است، از عنوان «شیطان پرستی دینی» عیناً استفاده می‌شود.

مبنای بنیادین این نوع از گرایش به شیطانیسم، پرستش یك نیروی ماوراء الطبیعه اساطیری و یا چند خدایی می‌باشد. عمده پیروان آن به «خدایان» رم باستان، ‌الهه ‌های شرقی و ... گرایش دارند.

اما ركن اصلی این نوع نیز مانند سایر انواع تأكید بر پرورش استعدادهای شخصی انسان و در حقیقت خودپرستی است.

3-شیطان پرستی گوتیك
این نوع شیطان‌گرایی نیز مانند نوعی كه در گذشته اشاره شد، نوعی از شر‌پرستی با اشاره به تاریكی و از كثیف‌ترین فرقه های انحرافی به حساب می‌آید. در موسیقی متالیكا نیز سبكی به نام گوتیك وجود دارد. كثیف‌ترین اعمال مانند خوردن نوزادان، ‌تجاوزات جنسی و ... به این گروه نسبت داده می‌شود. -گرچه گفتنی است برای تمام گروه‌های شیطانی این اعمال از واجبات به حساب می‌آید- میل و درخواست به‌ «برگشت به تاریكی» در این شاخه بارز است.

  • بسترهای شیطان پرستی در غرب

1- فلسفه یونانی در رابطه با شیطان
یكی از مواردی كه اغلب، كارشناسان فرق و مذاهب در خصوص تحلیل شیطان‌گرایی از آن بهره‌برداری می‌نمایند، دیدگاه ادیان نسبت به مسأله ”شیطان“ و معرفت خاص دینی نسبت به این شر مطلق است.

در همین رابطه نیز ادعای لاوی در استناد به ذهنیات موهن خود مبنی بر تغییر واژه یونانی”Devil“ یا شیطان و انتساب آن به زبان سانسكریت كه آن‌گاه معنای الهه می‌یابد قابل توجه است. در واقع نظریه‌پردازان طریقت گمراهی مذكور دست به مغالطه‌ای می‌زنند و سپس در بستر آن به تبیین نظریاتشان می‌پردازند.

بخش دوم ارتباط شیطانیسم با فلسفه یونانی نیز در نگاه به اسطوره‌‌ها، ‌افسانه‌ها و خدایان یونان باستان است. همانطور كه در بخش قبلی نیز اشاره شد از یكسو میل به پرستش كه امر فطری و طبیعی است و از سوی دیگر بنای فكری گروه قابل توجهی از ایشان منجر به آن می‌شود تا از ”‌درد بی‌خدایی به خدایان دروغین“ پناه ببرند.

2- پروتستانیسم
كلیسای كاتولیك و نهاد مستهلك آن طی ده قرن فجایع اخلاقی، ‌عقیدتی، سیاسی، ‌اجتماعی و اقتصادی را علیه غرب به راه انداخت. پس از اقدام مارتین لورتر و كالوین در اعلام ”‌خریداری شدن جهنم“ جامعه مسیحیان به صورت افسار گسیخته و با جهتی كاملاً غیر‌‌دینی رویكردهایی را نسبت به مؤلفه‌های فوق اتخاذ كردند.باید توجه داشت كه عده‌ای از شیطان‌گرایان نیز قصد دارند كه با ارجاع مستقیم تاریخ تشكیل‌شان به سال 1565 در حقیقت دست به نوعی تاریخ‌سازی بزنند كه فاقد عنصر استناد است. اما ضروری است یادآور شویم كه ریشه‌ی اولیه این حركت انحرافی به دوران رنسانس یا همان تاریخ ادعایی می‌رسد اما در آن دوره گزارش تاریخی مستندی از شیطان‌گرایی وجود ندارد، بلكه برخی افراد با ادعای دل سپردن به شیطان ‌سعی در راه‌اندازی یك حركت انتقادی علیه كلیسا را داشتند و بس.

اصول شیطان پرستی پروتستانی كه به دروغ به آنتوان لاوی منصوب می‌شود شامل موارد ذیل است :

1- شیطان می‌گوید دست و دلبازی كردن به جای خساست.
2- شیطان می‌گوید: «زندگی حیاتی به جای نقشه خیالی و موهومی روحانی»
3- شیطان می‌گوید: «دانش معصوم به جای فریب دادن ریاكارانه خود»
4- شیطان می‌گوید: «محبت كردن به كسانی كه لیاقت آن را دارند به جای عشق ورزیدن به نمك‌نشناسان»
5- شیطان می‌گوید: «انتقام و خون‌خواهی كردن به جای برگرداندن صورت» (اشاره به تعالیم مسیحیت كه می‌گوید هرگاه برادری به تو سیلی زد، ‌آن طرف صورتت را جلو بیاور تا ضربه‌ای به طرف دیگر بزند.)
6- شیطان می‌گوید: «مسئولیت‌پذیری در مقابل مسئولیت‌‌پذیران به جای نگران بودن از خون آشام‌های غیر مادی»
7-شیطان می‌گوید: «انسان مانند دیگر حیوانات است، گاهی بهتر ولی گاهی بدتر از آنهایی كه روی چهار پا راه می‌روند، به دلیل آنكه انسان دارای خدای روحانی و پیشرفت‌های روشنفكرانه، او را پست‌ترین حیوانات ساخته است»
8- شیطان تمام آن چیزهایی كه گناه شناخته می‌شوند ارائه می‌دهد چون كه تمام آنها به یك لذت و خوشنودی فیزیكی، روانی یا احساسی منجر می‌شوند.
9- شیطان بهترین دوست كلیساست چراكه در میان تمام این سال‌ها وجود شیطان دلیل ماندگاری كلیساها بوده است.

قوانین فوق و 11 بندی كه در ادامه می‌آید تنها متنی است كه در سال 1490 و در كتاب ”‌پتك جادوگران“ ‌در باب شیطان پرستی نوشته شده است و صرفاً ترجمه‌اش آن هم به دروغ به شیطان پرستی لاوییان و یا معاصر نسبت داده می‌شود كه نگاه به 11 اصل بعدی علی‌رغم آنكه آشكارا نكات انحرافی نیز دارد،‌ نشان می‌دهد كه این نوع شیطان پرستی یك حركت انتقادی صرف بوده و نمی‌توان میان آن و جریان معاصر رابطه‌ای برقرار كرد:

1- هرگز نظراتت را قبل از آنكه از تو بپرسند بازگو نكن.
2- هرگز مشكلاتت را قبل از آنكه مطمئن شوی دیگران می خواهند آن را بشنوند بازگو نكن.
3- وقتی مهمان كسی هستی، به او احترام بگذار و در غیر این صورت هرگز نزد او نرو.
4- اگر مهمانت مزاحم تو است، با او بدون شفقت و با بیرحمی رفتار كن.
5- هرگز قبل از آنكه علامتی از طرف مقابلت ندیده‌ای به او پیشنهاد نزدیكی جنسی نده.
6- هرگز چیزی را كه متعلق به تو نیست برندار، مگر آنكه داشتن آن برای كس دیگری سخت است و از تو می خواهد آن را بگیری.
7- اگر از جادو به طور موفقیت آمیزی برای كسب خواسته‌هایت استفاده كرده‌ای قدرت آن را اعتراف كن. اگر پس از بدست آوردن خواسته‌هایت قدرت جادو را نفی كنی، تمام آنچه بدست آوردی را از دست خواهی داد.
8- هرگز از چیزی كه نمی‌خواهی در معرض آن باشی شكایت نكن.
9- كودكان را آزار نده.
10- حیوانات - غیر انسان- را آزار نده مگر آنكه مورد حمله قرار گرفته‌ای یا برای شكارشان می روی.
11- وقتی در سرزمینی آزاد قدم بر می داری، كسی را آزار نده، اگر كسی تو را مورد آزار قرار داد، از او بخواه كه ادامه ندهد؛ اگر ادامه داد، نابودش كن.

3- افول معنویت
آنگاه كه چراغ عالم افروز معنویت رو به افول نماید، بدیهی است كه انواع و اقسام منحرف‌ترین سراب‌هایی رخ نموده و انسان معاصر را به دام بلا می كشاند.
در این محور باید تأكید شود كه تعویض جای معنویت و نقش خداوند با آموزه‌های مستعمل و فرسوده امروزی یكی از علل اصلی شكل‌گیری این گروه‌ها بوده‌است. باید اشاره كرد كه مؤسسان شیطان‌گرایی علی‌الخصوص لاوی به صورت جدی تحت تاثیر فلاسفه پوچ‌گرا و بدون معنویتی همچون ”نیچه“ بوده‌اند.

4- رمانس‌گرایی
رمانس‌‌گرایی در جهان غرب عمدتاً با اسطوره‌گرایی در جهان اسلام و یا آئین‌ شرق ارتباط كپی‌گرایانه دارد. بدین معنا كه غربیان به دلیل احساس نیاز به وجود قهرمان شخصیت‌‌های تخیلی و دروغین با قدرت‌های نیك و بد آفریدند تا خلاء ناشی از عدم حضور اسطوره‌ها را در فرهنگ خود جبران نمایند. از این منظر میل به قهرمان یك رمانس شدن همیشه در روح و روان و اندیشه انسان غربی وجود دارد آنقدر كه حاضر است برای آن حتی به ”شیطان“ هم بدل شود.

5- معرفت‌شناسی یهودی از شیطان
اگرچه در بخش بعدی به تفصیل در باب رابطه ”صهیونیسم و شیطانیسم“ سخن به میان خواهیم آورد.
لكن ضروری است صرفاً اشاره شود كه حركت اعتراضی رنسانس و جنبش‌‌ها و گرایش‌های بعدی آن عمیقاً تحت تأثیر آموزه‌های یهودیان بوده است. همچنین نفوذ آثار یهودیان، ‌بر روی برخی از رهبران رنسانس در گذشته و نظریه‌پردازان فعلی قابل ملاحظه می‌باشد.

  • صهیونیسم و شیطانیسم

در این بخش رابطه میان صهیونیسم و یهودیت و ارتباط آن با شكل‌گیری و دوام شیطانیسم بررسی می شود. لازم به ذكر است كه متون دینی یهود عمده‌ترین عامل ایجاد این نحله فاسد فلسفی و فرهنگی بوده است.

1- متون یهودی در رابطه با شیطان
از منظر یهودیت و نقش آن در شكل‌گیری شیطان‌پرستی چند نكته ذیل قابل توجه است:
1- براساس آموزه‌های یهودی و عبرانی شیطان نه یك موجود بد، بلكه یك فرشته خادم برای آزمایش انسان‌ها است.
2- در مكاشفات نیز به عدد 666 عدد مقدس شیطان‌پرستان اشاراتی شده و آن عدد وحش توصیف شده است، كه باید شمرده شود.
3- خواه‌ناخواه متون یهودی منبع برداشت برای مسیحیان نیز قلمداد می‌شوند و نگاه خاص یهودیت به شیطان تأثیرات فراوانی را بر مسیحیت داشته است.

2- تصوف یهودی (كابالا)
كابالا یا قبالا یا همان تصوف یهودی آئینی است كه به نوع خاصی از ریاضت های شیطانی یهودیت دلالت دارد. برابر نظریات كارشناسان ملل و نحل این فرقه تحت تأثیر عرفان و تصوف اسلامی در اثر هم‌نشینی مسلمانان آندلس با برخی از یهودیان تشكیل شده است.

كابالا بخش رمز‌آلود و بسیار سری دین یهودی طی 500 سال اخیر محسوب می شود به طوری که عمده تحولات جهان توسط كابالیست‌ها دنبال می‌شود.

به عنوان نمونه: كریستف كلمب و همكارانش همگی كابالیست بودند و از فنون جادوگری كابلایی و منجمان آن در راه پیدا كردن قاره آمریكا بهره‌برداری نمودند. كابالا عمیقاً بر برخی باورهای خرافی همچون جادوگری استوار است و رسماً برای آن تقدس قائل است و این عمده‌ترین نقطه اشتراك شیطان پرستی گذشته با شیطان پرستی امروزی است. هم‌اكنون اصطلاح كابالا وصف‌كننده تمرین آئین و دانش محرمانه یهود است. مهم‌ترین منابع و كتب كابالیستی كه به عنوان ستون فقرات و پایه اصلی آئین كابالا درآمدند، شامل مجموعه كتب عبری ” بهیر“ (به معنای كتاب روشنایی) و ”هیچالوت“ (به معنای كاخ‌ها) می‌شوند كه به قرن اول میلادی بازمی‌گردند. نهایتاً در قرن سیزدهم میلادی كتاب ”زوهار“ نوشت شد كه تفكر و شكل كنونی ”آئین كابالا“ را تشكیل داد.

دكتر ”عبدالله شهبازی“ نویسنده مجموعه كتاب‌های زرسالاران یهودی و پارسی و متخصص تاریخ درباره ی كابالا می گوید: «كابالا نامی است كه بر تصوف یهودی اطلاق می‌شود و تلفظ اروپایی ”كباله“ عبری است به معنی ”قدیمی“ و ”كهن“ . این واژه به شكل ”قباله“ برای ما آشناست».

پیروان آئین كابالا یا كابالیست‌ها این مكتب را ”دانش سری و پنهان“ خاخام‌های یهودی می‌خوانند و برای آن پیشینه‌ای كهن قائل‌اند. برای نمونه، ”مادام بلاواتسكی“ رهبر فرقه تئوسوفی، مدعی است كه كابالا (قباله) در اصل كتابی است رمزگونه كه از سوی خداوند به پیامبران، آدم و نوح و ابراهیم و موسی نازل شد و حاوی دانش پنهان قوم بنی‌اسرائیل بود. به ادعای بلاواتسكی، نه تنها پیامبران بلكه تمامی شخصیت‌های مهم فرهنگی و سیاسی و حتی نظامی تاریخ چون افلاطون و ارسطو و اسكندر و غیره، دانش خود را از این كتاب گرفته‌اند. مادام بلاواتسكی برخی از متفكرین غربی ، چون اسپینوزا و بیكن و نیوتون را از پیروان آئین كابالا می‌داند.

شهبازی در رد این ادعا می‌گوید : «این ادعا نه تنها پذیرفتنی نیست بلكه برای تصوف یهودی ، به عنوان ”‌یك مكتب مستقل فكری“ پیشینه جدی نمی‌تواند یافت.»

شهبازی دیرینه مكتب كابالا را به اوایل سده سیزدهم میلادی محدود كرده و ماقبل آن را گرته‌برداری یهودیان از مكتب فیلو اسكندرانی در فرهنگ هلنی و فلسفه یونانی و كپی‌برداری از آموزه‌های عرفانی مكتب اسلام می‌داند.

«سرآغاز طریقت كابالا به اوایل سده سیزدهم میلادی و به اسحاق كور (1160- 1235 م) می‌رسد. او در بندر ناربون(جنوب فرانسه) می‌زیست و برخی نظرات عرفانی را بیان می‌داشت. مشاركت یهودیان در نحله‌های فكری رازآمیز و عرفانی به فیلواسكندرانی در اوایل سده اول میلادی می‌رسد. در دوران اسلامی نیز چنین است. نحله‌های فكری گسترده عرفانی رازآمیز كه در فضای فرهنگ اسلامی پدید شد بر یهودیان نیز تاثیر گذارد و برخی متفكرین یهودی آشنا با مباحث عرفانی پدید شدند كه مهم‌ترین آنان ”ابویوسف یعقوب اسحاق القرقسانی“ (سده چهارم هجری/دهم میلادی) است.»

شهبازی درباره نمونه تأثیرات فرهنگ اسلامی بر تصوف یهود می‌نویسد: «بسیاری از مفاهیم آن (كابالا) شكل عبری مفاهیم رایج رد فلسفه و عرفان اسلامی است. در واقع اندیشه‌پردازان مكتب كابالا، به دلیل زندگی در فضای فرهنگ اسلامی و آشنایی با زبان عربی، به اقتباس از متون مفصل عرفان اسلامی دست زدند و با تأویل‌های خود به آن روح و صبغه یهودی دادند. این كاری است كه یهودیان در شاخه‌های متنوع علوم و دانش انجام دادند. برای نمونه باید به مفاهیم ”هوخمه“ (حكمت)، “ كدش“ (قدس)، ”نفش“ (نفس)، ”نفش مدبرت“ (نفس مدبره)، ”نفش سیخلت“ (نفس عاقله)، ”نفش حی“ (نفس حیات‌بخش)، ”روح“ و ... در كابالا اشاره كرد. مكتب كابالا نیز به دو بخش ”حكمت نظری“ و ”حكمت علمی“ تقسیم می‌شود. در تصوف كابالا بحث‌های مفصلی درباره خداوند و خلقت وجود دارد كه مشابه عرفان اسلامی است به ویژه در تاکید فراوان آن بر مفهوم ” نور “ و مراحل تجلی آن.»

این استاد تاریخ در انتهای بحث خود می‌افزاید: «آنچه از زاویه تحلیل سیاسی حائزاهمیت است، ”شیطان‌شناسی“ و ”پیام مسیحایی“ این مكتب است و دقیقاً این مفاهیم است كه كابالا را به عنوان یك ایدئولوژی سیاسی معنادار می‌كند.»

3- مناسك جنسی در فرقه كابالا و شیطانیسم
مسئله دیگری كه در فرقه كابالا حائز اهمیت است مناسك جنسی این فرقه است كه از نیمه سده هجدهم و براساس آموزه‌های فردی به نام ”یعقوب بن یهودا لیب“، كه با نام یاكوب فرانك (1719- 1726م) شهرت دارد، ظهور كرد.

یاكوب فرانك شاخه ”فرانكسیت“ فرقه كابالا را بر بنیاد میراث شاخه‌های متعلق به ”شابتای زوی“ و ”ناتان غزه‌ای“ بنا نهاد. وی كه به یك خانواده ثروتمند تاجر و پیمانكار یهودی ساكن اوكراین تعلق داشت و همسرش نیز از یك خانواده ثروتمند تاجر بود، در جوانی به طریقت كابالا جذب شد، كتاب ”ظُهَر“ (Zohare) (كتابی كه موسی‌بن شم تاولئونی در سال‌های 1280 ـ 1286 میلادی نوشت و با تدوین این كتاب ، تصوف راز‌آمیز كابالا به صورت یك نظام فكری و عملی سازمان‌یافته و منسجم درآمد و شكل نهایی یافت) را خواند و به عضویت شاخه شابتای‌زوی درآمد. در دسامبر 1755 م. فرانك از سوی سران فرقه دونمه برای تصدی ریاست این فرقه در لهستان به همراه دو خاخام راهی زادگاه خود شد. فرانك در راس فرقه شابتای در پودولیا قرار گرفت ولی كمی بعد، در ژانویه 1756م كارش به رسوایی كشید.

زمانی كه فرانك و پیروانش در یك خانه در بسته مشغول اجرای مناسك جنسی مرسوم در فرقه شابتای بودند، به علت باز شدن تصادفی پنجره‌ها، مردم مطلع شدند و... .

یكی از مواردی كه توانسته از كابالا به شیطان پرستی راه یابد نماد ”‌پنتاگرام“ یا ستاره پنج پر است. این نماد به مثابه ابزاری برای جادوگران كابالیست مورد استفاده قرار می‌گرفته است. همچنین شنیدنی است كه بخش عمده‌ای از بازیگران و خوانندگان فحشا محور جهان همچون ”مدونا “ كابالیست می‌باشند. ”مدونا“ سال 2005 رسما عضویتش را در گروه های كابالا اعلام كرد و نام یهودی ”‌استر“ را بر خود نهاد.

نقطه دیگر اشتراك كابالا با شیطان پرستی دیدگاه جنسی این دوست كه در هر دو نحله فاسد لذت جنسی در اولویت قرار دارد.

بنیان‌گذاران كابالا همان افرادی هستند كه سپس نهضتی را با عنوان ”پرستش زنان“ تشكیل دادند كه می‌توان به صراحت آن را یك جریان شهوت‌محور خطاب كرد. این گروه جریانی را در ادامه بنا نهاد تا رابطه جنسی نه به مثابه یك عمل برای تداوم نسل بلكه در راستای هدف انسان در زندگی به آن نگاه شود.

برخی از كارشناسان بر این باورند كه كابالیست‌ها ذائقه جنسی مردان و زنان را در سراسر عالم مورد دست‌خوش تغییر و تحول به سمت توحش قرار داده‌اند، مانند تغییر جنسیت ”مایكل جكسون“ و ... .

لكن یادآوری این نكته ضروری است كه یهودیان و صهیونیست‌ها به شدت از سخن راندن در باب كابالا پرهیز دارند و امروز تنها یك كتاب فارسی در این خصوص قابل دسترسی بوده و در صفحات مقالات اینترنتی نیز تا دو سال قبل به جز ”‌كابالا شدن مدونا“ خبری در دسترس عموم قرار نداشت.

  • آشنایی با موسیقی شیطانی ( Metalica)

آشنایی با متالیكا
در سال 1981 یك نوازنده درام به نام ”‌لارس الریچ“ با انتشار یك آگهی فراخوان تشكیل یك گروه هوی متال را اعلام نمود و پس از مدتی موفق به جذب افراد مختلفی شد.

فعالیت این گروه‌ها مانند سایر گروه های هوی متال به صورت غیرقانونی و زیرزمینی در ظاهر و در باطن با حمایت سازمان‌های جاسوسی ایالات متحده آمریكا با شعارهای اجتماعی و اعتراضی ادامه و گسترش یافت.

این گروه چند سال بعد پیشنهادهای Black metal را نیز ادامه داد و ضمن ارائه آثار مختلف زمینه را برای شكل‌گیری گروه های بعدی فراهم آورد.

ارزش‌های القایی متالیكا
متالیكا در حقیقت ضدارزش‌هایی را ارائه می‌نماید كه شامل «بازگشت به تاریكی» - محور اصلی تفكرات شیطان‌پرستان ، بی‌رحمی و تجاوزات جنسی، فحاشی، هجوم و حمله به جامعه و فرهنگ عمومی آن- می‌باشد.

خوانندگان این گروه بر روی صحنه و در كلیپ‌های خیابانی دست به خوردن و آشامیدن میوه‌های فاسد، ‌ادرار، مدفوع، خون و مردار نموده و از كثیف‌ترین گروه‌های موسیقی جهان به حساب می‌آیند.

همچنین گفتنی است متالیكا از همجنس بازی نیز دفاع می‌نماید و آلبومی را در سالروز مرگ ”كوئین“ همجنس‌باز بنام آمریكایی منتشر كرد. برخی آمارها حكایت از این امر دارد كه تاكنون بیش از ده میلیون و دویست هزار كپی از آلبوم های این گروه «موسیقی شیطانی» به فروش رسیده است.

برخی از اشعار موسیقی متالیكا

a year of misery?
سال بدبختی ؟
Darkness fills the sky
تاریكی آسمان را در برگرفت
I hear the warriors cry
صدای گریه سلحشور را می شنوم
But the eyes of the Death Warrior
اما چشمان سلحشور مرگ
Never saw again the sun upon the sky
هرگز خورشید را بر فراز آسمان ندید
But I knew my way was right
اما من می دانستم كه راه من درست است
Remember this way!
این طریق را به خاطر سپار
That you never betray, what here leads you On your way!

!تو هرگز تسلیم نخواهی شد، كه در اینجا به راهی سوقت دهند

دلایل استفاده از موسیقی در گروه های شیطانیسم
1- جاذبه های مجازی و حاشیه‌ای موسیقی متالیكا مانند ایجاد فضا برای روابط آزاد دختران و پسران.
2- ارزان و قابل دسترس بودن موسیقی با توجه به ارتقاء‌تجهیزات فنی تكثیر و توزیع.
3- كاهش سطح حساسیت یا حساسیت زدایی از طریق نفوذ به خانواده‌ها، شركت‌ها، ‌اتومبیل‌های شخصی، رایانه‌های شخصی و بالاخره گوشی‌های تلفن همراه.

روند و روال گسترش موسیقی متالیكا
روند و روالی كه موسیقی متالیكا در گسترش مقوله شیطان پرستی تاكنون طی كرده است بسیار قابل توجه می‌باشد.
ظهور یك خواننده جدید دقیقاً به مثابه یك شیطان جدید، همواره جمع تازه‌‌ای از علایق و عواطف اقشار مختلف مردم در كشورهای جهان (علی‌الخصوص جوانان) را به خود جلب می‌كند. نقش موسیقی متال نقش حساس گسترش دامنه مخاطبین شیطان‌گرایی می باشد. از سوی دیگر با گذشت زمان خوانندگان متالیكا همه روزه بیشتر تمایلات شیطانی خود را آشكار می‌نمایند و بدین‌سان می‌توان آنها را یکی از عاملان اصلی تبلیغ شیطان‌گرایی معرفی كرد.

مرلین منسون (نمونه ای از یک خواننده هوی متال)
همانطور كه در بخش قبلی به آن اشاره شد، استفاده از موسیقی و به تبع آن ظهور خوانندگان جدید به مثابه شیاطین نو، ظرفیت‌های جدیدی را در اختیار شیطان‌پرستان قرار داد.
”برایان هاگ وارنر“ نام اصلی فردی است كه امروزه به مرلین منسون یا به اختصار(MM) شهرت یافته است.

وی كه اكنون علاوه بر هواداران چندین هزار نفری در اقصی نقاط جهان به عنوان شیطان بزرگ شناخته و مورد پرستش قرار می‌گیرد. مانند سایر افرادی كه از چهره‌های شاخص شیطان پرستی به حساب می‌آیند دوران كودكی توأم با سختی‌های فراوان مانند فقر و تنگدستی را سپری كرده‌است.

”برایان وارنر“ یا (MM) تاكنون توانسته است نقش یك منجی را برای شیطانپرستان ایفا كند و این افراد را از بن‌بست عزلت خارج كرده و مجدداً به عرصه فعالیت‌های اجتماعی وارد سازد.
مرلین منسون نیز مانند سایر چهره‌های شناخته شده شیطانیسم چندین مرحله در طول عمرش یعنی طی 38 سال گذشته، برای مدت چند ماه یا چند هفته از نظر‌ها دور شده و پس از طی زمان موردنظر با ارائه یك كنسرت بزرگ و یا در چهره‌ای جدید و البته سخیف‌تر از گذشته ظاهر می‌شود.

  • معرفی برخی از نمادهای شیطانیسم

1- عدد 666: یك سمبل با عنوان «شماره تلفن شیطان» توسط گروه‌های هوی متال وارد ایران اسلامی شده اما در حقیقت علامت انسان و نشانه جانور در میان شیطان‌پرستان تلقی می‌شود و براساس كتاب مكاشافات 13:18 «... پس هر كس حكمت دارد عدد وحش را بشمارد، زیرا كه عدد انسان است و عددش 666 است.» از سال‌ها پیش تاكنون این عدد با اشكال مختلف بر روی دیوارهای شهرهای بزرگ كشور مشاهده می‌شد .

2- صلیب وارونه (upside down cross ) : این نماد حكایت از «وارونه شدن مسیحیت دارد» و عمدتاً استهزا و سخره گرفتن این دین است. صلیب وارونه در گردنبندهای بسیاری مشاهده شده و خواننده‌های راك (نوعی سبك در موسیقی) انواع مختلف آن‌را به همراه دارند.

3- نماد صلیب شكسته یا چرخ خورشید (swastika or sun wheelc): چرخ خورشید یك نماد باستانی است كه در برخی فرهنگ‌های دینی همچون كتیبه‌های بر جای مانده از بودایی‌ها و مقبره‌های سلتی و یونانی دیده شده‌است.
لازم به توضیح است این علامت سال‌ها بعد توسط هیتلر به كار رفت،‌ لكن برخی با هدف به سخره گرفتن مسیحیت این سمبل را وارد شیطان‌پرستی كردند.

4- چشمی در حال نگاه به همه جا (All seeing Eye): چشم در برخی نمادهای روشنفكری نیز به كار می‌رود . اما شیطان‌پرستی اعتقاد دارند چشم در بالای هرم «‌چشم شیطان» است و «بر همه جا نظارت و اشراف دارد».
این علامت در پیشگویی،‌ جادوگری، نفرین‌گری و كنترل‌های مخصوص جادوگری مورد استفاده قرار می‌گیرد.گفتنی است این نماد بر روی دلار آمریكایی به كار رفته است.

5- پرچم رژیم صهیونیستی: قابل توجه جدی است كه رژیم صهیونیستی علاوه بر حمایت‌های آشكار و پنهان، حتی از قرار گرفتن نماد رسمی كشور نامشروعش در كانون علائم شیطان‌گرایان نیز پرهیز ندارد.

6- ضد عدالت (Anti justice): با توجه به اینكه تبر رو به بالا نماد عدالت در روم باستان به شمار می آمده است شیطان‌پرستان تبر رو به پایین را با عنوان نماد ضد عدالت در راه پیمودن مسیر تاریك انتخاب كرده‌اند.
همچنین گفتنی است كه فمنیست‌ها از دو تبر رو به بالا به معنی مادر‌سالاری باستانی استفاده می‌نمودند.

7- سر بز (Goat Head) : بز شاخدار ، ‌بز مندس mendes (همان ba"al بعل خدای باروی مصر باستان)، ‌بافومت، خدای جادو، scapegoat (بز طلیعه یا قربانی) این یكی از راه‌های شیطان‌پرستان برای مسخره كردن مسیح است زیرا گفته می‌شود كه مسیح مانند بره‌‌ای برای گناهان بشر كشته شد.



آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Locations of visitors to this page free counters